بالم شکسته چاره ندارم دعا کنید

                          پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

احساس آشنایی من مانده در قفس

                          وا مانده ای به پشت حصارم دعا کنید

از من گرفته اند حسودان مسیر عشق

                          دیگر کجا قدم بگذارم دعا کنید

من خسته ام و از سفری دور می رسم

                          تا بشکفد دوباره قرارم دعا کنید

یاران صفا و تازگی باغتان کجاست

                          پژمرده شاخه های بهارم دعا کنید

وقتی بهت خیانت میکنن تنهایی از همه چی بهتره...


هیچ کس با من نیست!
مانده‌ام تا به چه اندیشه کنم؟
مانده‌ام در قفسِ تنهایی،
در قفس می‌خوانم،
چه غریبانه شبی است،
شبِ تنهاییِ من...!


زخم که میخوری مزه مزه اش کن! حتما نمکش آشناست!!


می گویند دل به دل راه دارد...
پس چرا؟
وقتی دلم را شکستی...!
دلت نشکست؟


میخوای آخرش رو بدونی؟
آخرش خوابیدن تو سینه ی خاکه
پس خاکی باش تا راحت خوابت ببره

 دیوار احساس من را،
همه...
کوتاه می پندارند،
اما چه می دانند،
در پس این دیوار کوتاه،
زمینش عمق فراوان دارد...


دیوار احساس من را،

همه...
کوتاه می پندارند،
اما چه می دانند،
در پس این دیوار کوتاه،
زمینش عمق فراوان دارد...



دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم
برای اینکه نگذارم بیایند...


مرا به بهایی فروخت که اگر گفته بود خودم برایش هزاران برابر میپرداختم..



ماندن به جاى خود،
حتى رفتن هم ادابى میخواهد که تو نداشتى!!






سوختنم را دیدی و خندیدی
خنده ات را دیدم و سوختم
خنده هایم را خواهی دید
دیدارِ ما به وقت سوختنت


هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى،


وقتی اینگونه
به تاخت

از من دور می شوی
حواست به پل های پشت سرت باشد
که اگر خراب شوند
نه تو توان ِ بازگشت خواهی داشت
نه من توان ِ در پی ِ تو دویدن!!!



به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،

به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... !



کودکی را دوست دارم
زمانی که به حای دلم روی زانوهایم زخمی بود


جمعی بودیم گرسنه دور هم
"چون سیر شدن از هم دور شدیم"
کاش از گرسنگی میمردن....




آنگاه که تنهایی تو را آزار میدهد، به خاطر بیار که خدا بهترین های دنیا رو تنها آفریده.

خسرو شکیبایی با اون صدای خواصش می گفت:
بعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

هیچ وقت براى تنهایى خودم گریه نکردم، دلتنگ آنهایى شدم که تنهایم گذاشتن



مدت هاست نه به امدن کسی دلخوشم نه از رفتن کسی دلگیر بی کسی هم عالمی دارد..........


بازی تمام شد...
تو بردی...
حالا نقابت را بردار!
بگذار ببینم، زندگی ام را
به که باختم


خیلی سخته...
به خاطر کسی که دوسش داری...
همه چیز رو از سر راهت خط بزنی...!!
بعد بفهمی...
خودت تو لیستی بودی که...!
اون به خاطر یکی دیگه...
خطت زده..!






بر سیه سنگ مزارم بنویسید
که آزرده دلی خفته در این خلوت خاموش
آنجا بنویسید که او زاده ی غم بود...
حال آسوده ز غم های جهان، گشته فراموش...



توسینه ام غم دارم امشب /غم کل جهان من دارم امشب/غمی چون تیر برسینم نشسته/غم دور از دیار و یارم دارم من امشب

پیشینیان با ما در کار این دنیا چه گفتند؟
گفتند :باید سوخت
گفتند :باید ساخت...
گفتیم :باید سوخت، اما نه با دنیا! که دنیا را!
گفتیم باید ساخت، اما نه با دنیا! که دنیا را!

(قیصر)

آنقدر مرا سرد کرد از خودش.. از عشق.. که حالا به جای دلبستن یخ بسته ام آهااااااااای!!! روی احساسم پا نگذارید.. لیز میخورید


به دلتنگی هایم دست نزن

می شکند بغضم یک وقت!!
آنگاه غرق می شوی
در سیلاب اشکهایی که
بهانه ی روان شدنش هستی!!...



ﺍﺯ ﻣﺎ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ...
ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻮﻗﺘﻲ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﮔﻮﺷﺰﺩ ﮐﻦ!!!
ﺗﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻓﮑﺮﻱ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻟﻴﺖ ﮐﻨﻦ!!! 

  

برسر مزرعه ی سبز فلک
باغبانی به مترسک میگفت:
دل تو چوبین است...
و ندانستم که زخم زبان
دل چوب هم میشکند...



به خدا گفتم از من در برابر دشمنانم محافظت کن، و من شروع کردم به از دست دادن دوستانم!



کم باش... اصلا هم نگران کم شدنت نباش... اونی که اگه کم باشی گمت کنه، همونیه که اگه زیادباشی، حیفت میکنه...

من


من سياست بازی و پاچه خواری بلد نيستم .. آدم های زندگی ام دو دسته اند.آنها که دوستشان دارم و آنهايی که نمی توانم دوستشان داشته باشم ... حالا اين روزها ميان آدم هايی که شفتالو و آلبالو از دهنشان نمی افتد ... که ظاهر و باطنشان فرسنگ ها با هم فاصله دارد, گم شده ام... آدمهايی که برای رسيدن به موقعيت بالاتر از هيچ کوششی دريغ نمی کنند حتی تهمت و افترا بستن ... گرچه "نمی توانی" های زيادی شنيده ام ... گرچه می خواهند همرنگ جماعتشان شوم ... اما نخواهم شد ... آن که او عزيزش کند خوار نخواهد شد ...!

وعده


همچون پيرمرد کشاورز

که برای تسوِيه بدهی هايش

وعده سر خرمن می داد

به آدم های جديد زندگی ام

وعده فراموشی تو می دهم !




تو این شب ها بدجوری دلم گرفته چند بار رفتم سراغ تلفن هرچه فکر کردم زنگ بزنم به یکنفر وباهاش هم صحبت بشم تا کمی دلم باز بشه هیچ کسی به ذهنم نرسید چون می دونم وقتی حرفت از دلت بیرون رفت معلوم نیست تابه گو ش خودت برسه چند تاش کردندبی خیال جالب تر این که با این همه فا میل یکنفر هم سراغت رو هم نمی گیره  بگه مرده ای یازنده اگه توی این دنیا خداروهم نداشتیم نمی دونم چه می کردیم قدیمیا می گن صبر کوچیکه خدا چهل ساله من که به خدا میگم نه عمر نوح ونه صبر ایوب دارم پس خدا یا نمیشه تخفیف بدی من که خدا جونم خستم خیلی خیلی کاش همه این ها سرابی بیش نبود بیدار می شدمو می گفتم اخیش خواب بود خدا کنه اون دنیا رو داشته باشیم عذاب اون دنیا سختره تا این دنیا این دنیا می گذره ولی اون دنیا نه خدا صبری بده گرده غباری از صبر چهارده معصومت تا بتونم دوام بیارم واز پا در نیام زیر این همه زخم زبان خدایا یا اونهارو بیشتر از من دوست داری یا صبر کردی تا اونها چه کار می کنند آیا به اشتبا هات خودشون پی می برند خدا جونم تا سرشون به سنگ نخوره فکر نمی کنم خدا به همه کمک کن به منهم یه جورای کمک کن خدا یا امام وشهدارو پیش امام زمان واسطه کردم که واسته بشن پیش امام مانمون که اونهاهم واسطه بشن پیش حضرت علی وفاطمه که انهاهم واسطه بشن پیش حضرت محمد تاپیشت واسطه بشن  خدا یابهتر از اونه گیر نیاوردم برای واسطه شدن می دونم دست رد به سینه شون نمی زنی خدایا هرکسی یجوری مشکل داره خودت کمک کن دراین دنیا آدم بی غم نباشد  اگر باشد بنی آدم نباشد


امشب از بیدادغم هایم داد می زنم

 



                                     خدااااااااا





بعضي از آدمها مارو پشيمون ميكنن
 

از اينكه بهشون بدی نكرديم...

  

***********

 

گاه مردم هیچ توجهی به کارهایی که

 

برایشان انجام میدهیم نمی کنند

 

تا زمانیکه از انجام آن کارها دست بکشیم


خدایا...

به جهنمت دیگر نیازی نیست

ما آدم ها همدیگر را

بهتر میسوزانیم


دوست داشتن

با خواستن خیلی فرق داره...
 

خیلیا هستن که دوستون دارن

ولی نمیخوانتون

اعتماد


آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که

میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم

زمین را از زیر پایم بکشند ...

نامحرم


رویِ دلت چادری بکش؛

اینجا به اندازه ای که «مَرد» ندارد؛

نامَحرم دارد ...

خدا هست


عازم یک سفرم سفری دور به
جایی نزدیک سفری از خود من تا
به خودم مدتی هست نگاهم به
تماشای خداست وامیدم به
خداوندی اوست ...


★★★★★★★★★★


همراهی خدا مثل نفس آرام,
بیصدا و همیشگی ست.
آسوده باش.

می بخشم


می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند

و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،

پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند


از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

     رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

         ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

                           تو بمان با دگران وای به حال دگران

صدای شکستن قلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد

اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی

ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل

زشتی دیو خود خواهیت را ببینی

باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی . . .



اینجا زمین است

زمین گرد است

تویی که مرا دور زدی

فردا به خودم خواهی رسید .....

حال و روزت دیدنیست .................



مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد ...

مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست ....

می روم تا آنان که تواناترند .....

تو را به پوچ بودنت برسانند .........

درکم کن


اگر وقت نداری با من صحبت کنی

درکت می کنم

اگر وقت نداری مرا ببینی

درکت می کنم

اگر وقت نداری حالم رو بپرسی

درکت می کنم

اما اگر دیگر دوستت نداشتم

این بار نوبت توست که درکم کنی

خدای من


خدایا
 وقتی تو پشتمی
مهم نیست کیا جلوم هستن … 

 


خدای خوب من
 زندگی به سختی اش می ارزد
اگر تو در انتهای هر قصه ایستاده باشی




یادش بخیر وقتی بچه بودیم اگر ان وقتها اسباب سرگرمی نداشتیم با صحبت کردن وحرف زدن وبا تعریف خاطرات بزرگترها چقدر می خندیدیم حالا هرکسی رفته پی زندگی خودش حالا با ان وقتهای ما فرق داره