من سياست بازی و پاچه خواری بلد نيستم .. آدم های زندگی ام دو دسته اند.آنها که دوستشان دارم و آنهايی که نمی توانم دوستشان داشته باشم ... حالا اين روزها ميان آدم هايی که شفتالو و آلبالو از دهنشان نمی افتد ... که ظاهر و باطنشان فرسنگ ها با هم فاصله دارد, گم شده ام... آدمهايی که برای رسيدن به موقعيت بالاتر از هيچ کوششی دريغ نمی کنند حتی تهمت و افترا بستن ... گرچه "نمی توانی" های زيادی شنيده ام ... گرچه می خواهند همرنگ جماعتشان شوم ... اما نخواهم شد ... آن که او عزيزش کند خوار نخواهد شد ...!