تو این شب ها بدجوری دلم گرفته چند بار رفتم سراغ تلفن هرچه فکر کردم زنگ بزنم به یکنفر وباهاش هم صحبت بشم تا کمی دلم باز بشه هیچ کسی به ذهنم نرسید چون می دونم وقتی حرفت از دلت بیرون رفت معلوم نیست تابه گو ش خودت برسه چند تاش کردندبی خیال جالب تر این که با این همه فا میل یکنفر هم سراغت رو هم نمی گیره  بگه مرده ای یازنده اگه توی این دنیا خداروهم نداشتیم نمی دونم چه می کردیم قدیمیا می گن صبر کوچیکه خدا چهل ساله من که به خدا میگم نه عمر نوح ونه صبر ایوب دارم پس خدا یا نمیشه تخفیف بدی من که خدا جونم خستم خیلی خیلی کاش همه این ها سرابی بیش نبود بیدار می شدمو می گفتم اخیش خواب بود خدا کنه اون دنیا رو داشته باشیم عذاب اون دنیا سختره تا این دنیا این دنیا می گذره ولی اون دنیا نه خدا صبری بده گرده غباری از صبر چهارده معصومت تا بتونم دوام بیارم واز پا در نیام زیر این همه زخم زبان خدایا یا اونهارو بیشتر از من دوست داری یا صبر کردی تا اونها چه کار می کنند آیا به اشتبا هات خودشون پی می برند خدا جونم تا سرشون به سنگ نخوره فکر نمی کنم خدا به همه کمک کن به منهم یه جورای کمک کن خدا یا امام وشهدارو پیش امام زمان واسطه کردم که واسته بشن پیش امام مانمون که اونهاهم واسطه بشن پیش حضرت علی وفاطمه که انهاهم واسطه بشن پیش حضرت محمد تاپیشت واسطه بشن  خدا یابهتر از اونه گیر نیاوردم برای واسطه شدن می دونم دست رد به سینه شون نمی زنی خدایا هرکسی یجوری مشکل داره خودت کمک کن دراین دنیا آدم بی غم نباشد  اگر باشد بنی آدم نباشد