تا سيب كال زندگي را نيمه كردم

 

با نيمه مردان سفالي در نبردم

 

آرامشم را خورده زنگار جهالت

 

تا سرخ كردم از حيا رخسار زردم

 

مجنون هامون خودم ؛ تنهايي ام را

 

با ليلي شهر شما قسمت نكردم

 

در اوج گمنامي خدايا باورم ده

 

با نيم گامي آسمان را در نوردم

 

در دفتر تقدير من بنويس يا رب

 

هرگز به دنياي تظاهر بر نگردم


    سيد فضل الله طبا طبا يي ندوشن