خوش خیال
عینک زدی به چشم خودت عینکی کبود
میبینی آسمان و زمین را به رنگ دود
باور نموده ای تو مگر با کلید غم
قفل تمام بنجره ها میشود گشود
ای خوش خیال تا شکنی شیشه دریغ
از برج عاج .عاج تحسر بیا فرود
تا چشم را به هم بزنی آخر خطیم
یعنی که میشود افقی قامت عمود
از خود بیاده شو دو قدم اینطرف بیا
اینجا هنوز هم به خدا میشود شنود
در ازدحام حادثه هایی که نیلی است
آبی ترین تغزل و زیبا ترین سرود ![]()
شعر از :سید فضل الله طبا طبایی ندوشن(امید)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:25 توسط دعایم کنید
|