در لحظه های فاجعه ....
در لحظه های فاجعه ....
تا داس مرگ، رشته ی عمر تو را گسست
طوفان ربود صبر جمیل مرا ز دست
باور كن ای نجیب ترین عصمت بهار
سنگینی سكوت تو، پشت دلم شكست
مادر نزاده آن كه به پند آورد مرا!
گرگ سقیفه بازوی شیر افكنم ببست
تنها به حفظ قامت تنهایی قیام
بر چشم خار و بر گلویم استخوان نشست
در قحط عشق و عاطفه، در ازدحام غم
تابوت گل شبانه گرفتم به روی دست
در لحظه های فاجعه تا خانه، پای من
می خاست، چند بار ز جا، باز می نشست.
سید فضل الله طباطبایی ندوشن(امید)
http://farhangnodooshan.blogfa.com/
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:37 توسط دعایم کنید
|