باز باران !

نه نگو یید با ترانه !

می سرایم این ترانه جور دیگر :

باز باران ... بی ترانه ... دانه دانه میخورد بر بام خانه ...

یادم آید روز باران :

پا به پای بغض سنگین ... تلخ و غمگین ... دل شکسته ... اشک ریزان ...

عاشقی سر خورده بودم ... میدریدم قلب خود را ...

دور میگشتی تو از من ... با دو چشم خیس و گریان ...

میشنیدم از دل خود ... این نوای کودکانه ... پر بهانه ...

زود بر گردی به خانه ...

یادت آید ؟!

هستی من !

آن دل تو جار میزد :

این ترانه ... باز باران ... باز میگردم به خانه ...

سلام ...

مثل همیشه ... منتظر سلام گرمت هستم ...

تا سلامی دیگر ...

به نامش ... به یادش ... در پناهش ...

 

 

 

زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

 

 

در دفترم هزار معما نوشته ام
یعنی که باز نام شما را نوشته ام
خورشید پشت کوه! ببین دفتر مرا
امشب هزار مرتبه فردا نوشته ام
هر چند مرده ام، به امید کمی نفس
این نا مه را برای مسیحا نوشته ام
اصلا قبول، دیر رسیدم سرکلاس
اما اجازه؟! مشق شبم را نوشته ام
...
عمریست روی تخته سیاه نگاه من
تصمیم...نه!که غیبت کبری نوشته ای
...
پشت در کلاس فقط گفته ای و من
از درس انتظار تو املا نوشته ام
جان مرا بگیر و بیا! من در این غزل
خود را برای روز مبادا نوشته ام
از توی چشمهام تمام مرا بخوان!
من نامه ای بلند ولی نا نوشته ام
.....
زنگ کلاس ... بغض تو... موضوع انتظار
از جمعه های غم زده انشا نوشته ام
آقا ببخش! در ورق خیس زندگیم
خطم بدست و باز شما را نوشته ام
سرتاسر حروف الفبات عشق بود
آقا نگو! بدون الفبا نوشته ام

 

بوده دل بيقرار، يكسره چشم انتظار
تا كه ببيند تو را، اي ضربان بهار!
غايب سبز صبور! چشم تو، يك چشمه نور
لذت يك دم حضور، كرده مرا بي قرار
نبض زمان، دست توست! جمله جهان، مست توست
غرق دعا مي شوم، تا كه شوي آشكار
سبز خرامان تويي! باد گل افشان تويي!
پرده غيبت بدر، از سر رحمت بيار
نيت پروازكن، نغمه ما سازكن
لب به سخن بازكن، اي صنم گلعذار!
عالم و آدم تمام، منتظران قيام
تا بفرستي پيام، سر برسد انتظار

 

ياس يعني بوي دل بوي بهشت
ياس يعني فاطمه حيدر سرشت
ياس يعني كمترين عمرِ جهان
ياس يعني مادرِ صاحب زمان
ياس يعني كوچه و آه و شرر
يك گل و يك غنچه با هم پشتِ در
ياس يعني قوتِ دستِ علي
همدم رازِ دل و هستِ علي
ياس يعني خانه داري نوجوان
مادري افتاده حال و نيمه جان
ياس يعني شانه بر موي حجاب
ناله در بيداري و در وقت خواب
ياس يعني حيدر و غسل و كفن
اشكِ چشمِ زينب و آه حسن
ياس يعني يا حسينِ زيرِ لب
بوسه بر زير گلويي نيمه شب
ياس يعني انتقام از عاملين
سيلي محكم به روي قاتلين
ياس يعني مهدي و وقتِ ظهور
انتقام از غاصبين پر غرور
ياس يعني ما مدينه مي‌رويم
با اميرِ بي‌قرينه مي‌رويم

 

بــه نــام بــخـشــایـنــده بــزرگ عـالـم

مراقب افکارتان باشید / تبدیل به گفتار نشود

مراقب گفتارتان باشید / تبدیل به کردار نشود

مراقب کردارتان باشید / تبدیل به عادت نشود

مراقب عادتتان باشید / تبدیل به شخصیتتان نشود

مراقب شخصیتتان باشید / تبدیل به شرنوشتتان نشود