درخت غم بجانم کرده ریشه
بدرگــــــاه خدا نالــــم همـیـشــــه 
رفیـــقان قدر یکدیــــگر بدانید
اجل سنگست و آدم مثل شیشه 
بابا طاهر



گر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ 
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
 
بابا طاهر


کاش آدما تا زنده هستند قدر یک دیگرو بدونند



به قبرستان گذر کردم کم وبیش
بدیدم قبر دولتـــمند و درویــش 
نه درویش بیکفن در خــاک رفته
نه دولتمند برده یک کفن بیش


خدا جونم مگه توی اون دنیا هم دیگرو به خاطر هم بخاهیم ولی توی این دنیا به خاطرپول وپست مقام که به هم دیگه احترام می زارن من که به غیر این در فامیل خودم ندیدم ومن رو به خاطر .......نمی پسندن



سعدی اشتباه می‌کرده است  و تن آدمی به جان آدمیت شریف نیست بلکه همین لباس زیبا و شماره موبایل رند وپول ومقامه که نشان شخصیت  اگه لباست بد نباشه فقط چسبون تنگ نیست واهل شوخی های یخکی نیستی تورو متهم به این می کنند که اخلاق نداره به روز نیست ووووووووووو


تن آدمی شریف است به جان آدمیت
همین لباس زیباست نشان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت


 اون جوجه اردک زشتو به خاطر رنگش نمی خوا ستن
وقتی بزرگ شد یک قوی قشنگ شد